اگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «بخشی از تاریخچه» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. طبق گزارشهای موجود، درست بخاطر ندارم چه سالی بود، توی مغازه سوپرمارکت نشسته بودم از وسط دفتر یک برگ کاغذ جدا کرده و از مدیریت تربیت بدنی استان کهگیلویه و بویراحمد که آقای محمد فولادی بودن درخواست... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور میکنیم.
درست بخاطر ندارم چه سالی بود، توی مغازه سوپرمارکت نشسته بودم از وسط دفتر یک برگ کاغذ جدا کرده و از مدیریت تربیت بدنی استان کهگیلویه و بویراحمد که آقای محمد فولادی بودن درخواست تشکیل هیات ورزش باستانی کردم و ایشان هم با روی گشاده استقبال کردند.
و از ایشان خواستم وسایل مورد نیاز که لیست داده بود تهیه کنند

حدود دوماه بعد از باربری با بنده تماس گرفتند که از تهران یک بار برای شما آمده.
بنده که انتظار نداشتم ،گفتم من باری سفارش نداده ام،خلاصه به دفتر باربری مراجعه کردم تازه متوجه شدم که از فدراسیون که درآن زمان ریاست به عهده آقای محمد خوش جان بود،
همه وسایل خواسته شده را فرستاده بودند غیر از ضرب،واین زمانی بود که با هیچ کس هماهنگ نکرده بودم،یعنی در واقع انتظار این همه وسایل ورزش نداشتم.
به هرحال از همان موقع شروع کردم به تبلیغ، چون در یاسوج تعداد کسانی که با این رشته ورزشی آشنا بودند به تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسید.
پساز تبلیغ از طریق دوستان و صداو سیما مرکزی،ورزش را در سالن خواهران واقع در اداره کل تربیت بدنی که شب ها بلااستفاده بود با یک تنبک ( چون فدراسیون ضرب زورخانه ای نفرستاده بود) که از دوستی امانت گرفته بودم و در واقع بلد هم نبودم کژ دار و مریز شروع کردیم. ادامه دارد
برچسب:
نویسنده: پرنیا حیدریان